 موسیقی سنتی قشقایی که بیانگر حماسه ها، دلاوری ها، دلدادگی ها، جدایی ها و حرمانهای مردم این قوم است، شاید بیش از بیشتر از سایر هنجارها و تولیدات فرهنگی ایل، گویا و تاثیر گذار بوده است؛ زیرا در درون هر نوا و نغمه و ملودی و آهنگ، حکایتی تلخ و شیرین و قصه ای ناب و دلنشین نهفته است.
درصدی از جمعیت پانزده استان جمعیت کوچرو و اسکان یافته ی عشایری تشکیل می دهد. یکی از پر جمعیت ترین ایلات کشور ایل قشقایی است؛ ایلی که بدون اغراق و گزافه گویی، از تاریخ و فرهنگ درخشان برخوردار بوده است.مردم نجیب و شجاع این ایل، سالهاست که در قلمرو جغرافیایی استانهای فارس، اصفهان، خوزستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر زندگی میکنند. اگر چه در حال حاضر بیشتر مردم ایلات به مقتضیات زمان و شرایط سیاسی- اجتماعی در روستاها و شهرهای کوچک و بزرگ سکنی گزیده اند؛ اما هنوزباورها و اعتقادات آداب و سنن و مظاهر زیبای فرهنگی، در بین اغلب خانواده های عشایری همچنان استوار و پابرجاست. بدون شک دست آوردهای نوین علمی، گسترش روز افزون رسانه های گروهی، مشترکات زیست محیطی و لزوم همگرایی با جامعه ی شهری، فرزندان این قوم را نیز تحت تاثیر جدی قرار داده است. تغییر لهجه یا گویش، دگرگونی لباس، تجدد گرایی خانواده ها و بروز الگوهای جدید رفتاری، از نمودهای بارز این تاثیر پذیری است. زبان ترکی، لباس محلی و موسیقی سنتی، از کهن ترین و با ارزش ترین نمادهای فرهنگی قوم قشقایی محسوب می شود؛ نمادهایی که قرن ها توجه گردشگران خاورشناسان و پژوهشگران غربی را به خود جلب کرده است. در مطالعات محققانی چون: ژ- دومورنی[1]، پیراوبرلینک[2]، پرفسور لوییس بک[3]، و دیگران این عنصر به عنوان شاخص ترین نشانه های هویت فرهگی ایل قشقایی مطرح شده است.
موسیقی سنتی قشقایی که بیانگر حماسه ها، دلاوری ها، دلدادگی ها، جدایی ها و حرمانهای مردم این قوم است، شاید بیش از بیشتر از سایر هنجارها و تولیدات فرهنگی ایل، گویا و تاثیر گذار بوده است؛ زیرا در درون هر نوا و نغمه و ملودی و آهنگ، حکایتی تلخ و شیرین و قصه ای ناب و دلنشین نهفته است. کافی است هنگام نواخته شدن این گونه آهنگها، به گوشه ی چشمان مردان و زنان کهنسال ایلی خیره شوید تا با مشاهده ی قطرات زلالی که از گونه های محنت کشیده آنان سرازیر می شود، به وجود چنین حکایتهای شگفت انگیز پی ببرید.

حزن و اندوه و تاثیر و تاثر، از ویژگی های ذاتی موسیقی قشقایی است؛ چرا که این زمزمه ها لالایی ها و نغمه ها، زبان حال مردمی است که همواره با مصائب و بلیای طبیعی و مشقات و مظالم سیاسی دست و پنجه نرم کرده اند. آهنگ هایی چون کؤچ ائیوز، باش گرایلی، نگار و محمود، بوزداغ و دارغا قسی (نوای ساربان) تنها گوشه ای از این دست وصل و هجرانها و رنج و حرمانهای بی بدیل است.
متاسفانه، مردان و زنانی که با چنین نغمه ها و نواها الفتی دیرینه داشتند، در چند دهه ی اخیر، روی در نقاب خاک کشیده و گنجینه ای از فرهنگ و معارف ایلی را همراه خود مدفون کرده اند. اهتمام و پایمردی نسل دوم نیز، در برابر غول مهیب تهاجم فرهنگی که چون اختاپوسی بدنما در همه جا سایه گسترده است، چندان کارساز نبوده است.در این چالش نامتوازن آنچه می توانست و میتواند امید و اطمینان متصور شود ظهور جوانانی است که بدلیل
سرخوردگی و احساس سردرگمی، هم اینک خود را به دست زورق شکسته و امواج پرتلاطم زندگی سپرده اند. برخی از این نوجوانان در بیمارستانهای همین شهرها قدم به عرصه ی حیات گذاشته اند و در بدو تولد به جای لالای و نوازش مادرانه آژیر آمبوولانس ها بوق گوش خراش اتومبیل ها و صدای سوداگران دوره گرد درگوش آنان طنین انداخته است. طی مراحل رشد جسمانی و عقلانی نیز، در محافل و مجالس و در بازارها بازارچه ها تاچشمانشان کار می کرده، با محصولات صوتی - تصویری اغواگرانه ی شرق و غرب رو به رو شده اند. ترقه های گوش خراش چهارشنبه سوری، موسیقی جنجالی پاپ، موسیقی به اصطلاح مجلسی و برخی دستپخت های نه چندان دلچسب داخلی نیز، اغلب جوانان بی تکلف ایلی را بمباران فکری و مغزی کرده است؛ تا آنجا که در میان همسالان به اصطلاح با کلاس خود از انتشار و شنیدن موسیقی اصیل قشقایی گونه هایشان از شرمساری سرخ میشود. البته در این میان حساب آن دسته از جوانان تحصیل کرده فهیم و هنرمند قشقایی که با فخر و مباهات نسبت به ترویج و اشاعه ی فرهنگشان اهتمام میورزند، از دیگران جداست. باید دید موسیقی قشقایی از نظر تنوع ادوات، تعدد آهنگ و همخوانی با دستگاههای رایج دنیا چه نقیصه و کمبودی دارد!. آیا پیشکسوتان این هنر و جوانان با استعداد و علاقمند به این شاخه ی هنری توانسته اند در این بحبوحه بر غنای موسیقی قشقایی بیفزایند؟ آیا از نظر نو آوری و توجه به گوناگونی سلیقه ها قدم مهمی در این راستا برداشته یا هنوز به حفظ و نگهداری همان قالبهای سنتی اما ارزشمند اکتفا کرده اند؟. اگرچه در موسیقی ایل قشقایی تعدادی آهنگ ریتمیک یا ضربی قابل انعطاف نظیر: حیدری، سحرآوازی، جنگ نامه، هومه هلی (برنج کوبی) و آسانک ها وجود دارد که تا حدی رغبت نسل جوان را برانگیخته است، اما بقیه نواها و نغمه های ثابت مانند: معصوم، نگار داغی، خسرو، هلیلی خسرو، زارینجی و باش گرایلی، غالبا درون مایه ای محزون دارند که به همین دلیل، چندان با استقبال نوجوانان روبه رو نمیشود. بنابراین نمیتوان با این ویژگی ذاتی موسیقی ایل در برابر ابزار پیچیده و انبوه تهاجم فرهنگی و جاذبه ی کاذب موسیقی مدرن امروزی، پایداری کرد. چرا که جسم پاک و روح بی آلایش موسیقی ایل در چنبره ی تهاجمی چند سویه احاطه شده است. موسیقی قشقایی حتی از خویشاوندی و مجاورت با موسیقی دیرآشنای کردی، بندری، عربی و استانبولی نیز ضرر و زیان های جبران ناپذیری دیده است که روح پیشکسوتان این هنر اصیل را آزار میدهد. از سوی دیگر، جوانی که هرگز روی درخشان ایل را ندیده است، او که حتی یک بار پشت زین اسبی آرام نگرفته است و شهرزده ای که با نغمه های کبک و تیهو، صوت بلبل و قناری، شیهه ی اسبان نجیب و غرش شتران بی رغیب ایل آشنایی ندارد، چگونه میتواند از مضامین نغز اما سربسته ی موسیقی ایل، همان لذتی را ببرد که ما می بریم؟ موسیقی مقامی ایل، با تصویری از شوکت و عظمت و هیبت و صلابت ایل همراه است که تجسم چنین تصاویری، مستلزم آگاهی از پیشینه ی کهن و ساختار زندگی مردم کوچنده است. از سوی دیگر، کامجویی و لذت یابی، به الزام واجبار حاصل نمیشود. اثبات این مدعا نیز بسیار ساده است. سویچ ماشین خود را بچرخانید و به قصد تفریح و تفرج از شهر خارج شوید و بدون تحمیل اراده ی خود، فرزندان جوانتان را برای استفاده از نوارهای موسیقی موجود که بیشتر آنها را خودشان تهیه کرده اند سوق دهید. فکر میکنید اولین انخاب آنها کدام صفحه یا سی دی یا نوار صوتی خواهد بود. دست ساخته های رابرت مایلز[4] یا گروه هیوی متال[5]؟! نوای نی جانسوز شاه میرزا[6] یا صدای اعجاب انگیز ماه پرویز[7]؟. شاید شما برای چنین سوالی پاسخی مغایر با آنچه که من می اندیشم داشته باشید. اما گمان نمیکنم!! از نگاه دیگر باید دید که در درون موسیقی غربی که اغلب با زبانی نامفهوم برای جوانان کم سن وسال تولید و عرضه می شود، چه راز و رمزی نهفته است که موسیقی قشقایی فاقد آن است. این همه جاذبه ی دروغین اما نافذ از کجا پیدا شده است؟ چرا کودکان خردسال ما با شنیدن موسیقی غربی انگشتان ظریف خود را به گردش در میآورند اما در برابر موسیقی سنتی عکس العملی نشان نمیدهند.؟ مگر نه موسیقی با جسم و روح انسانها پیوندی ناگسستنی دارد؟ مگر نه به تعبیر برخی از موسیقیدانان، موسیقی غذای روح آدمی است؟ پس چگونه است که جنینی با شنیدن صدای ضربان قلب مادر به وجد میآید؛ اما کودکان دلبند ما، موسیقی دلنشین ما را با چشم دل در نمی یابند. نوجوانی داشت به یک موسیقی نامانوس غربی گوش میداد. اشعار موسیقی به لهجه ی غیظ انگلیسی سروده شده بود و پیش از آنکه به شعر شباهت داشته باشد، به تلی از آجر پاره میماند. از او پرسیدم: تو که زبان شعر این موسیقی را نمیدانی پس چرا وقت خود را تلف می کنی ؟ پاسخ داد:« زبانش را نمیدانم ولی درک میکنم» از شنیدن این پاسخ غیر منتظره شگفت زده شدم و از خود پرسیدم او چه چیزی را درک میکند؟ این درک از کجا پیدا شده است؟ چه ابزار و ملزوماتی زمینه ی چنین درکی را برای نوجوان کم سن و سال ما فراهم کرده است؟ و چرا او و همسالان وی از درک زیر و بم های موسیقی آبا و اجدادیش ناتوان است؟ طبیعتا هر موسیقی برای ساخت وانتشار، به ایزار و ادوات مختلفی نیاز دارد. علاوه بر ابن هر موسیقی سنتی و امروزی دارای ساختاری ویژه، ملودی خاص، ریتمی متفاوت و مفهومی کلامی است که ما این مفاهیم کلامی را در قالب شعر می شناسیم. شعر و مضامین ادبی در صورتی برای مخاطب جذاب و شیرین خواهد بود که شنونده با چنین زبان خاص آشنایی داشته باشد. به عبارت دیگر اشعار شاعران اسپانیایی، ژاپنی، روسی و مکزیکی، برای کسانی که هیچ آشنایی با الفاظ و واژه های این زبان نداشته باشند، آنچنان غریب و نامفهوم است که گویی فردی کاملا ناشنوا صرفا از طریق حس شنوایی به اشعار زیبای شاعرانی چون حافظ و سعدی گوش سپرده باشد. آیا او هم از مصراع :« ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود»، همان لذتی را میبرد که من و شما می بریم؟ در چنین شرایطی، برای افراد مذکور، نقش عنصر شعر و جذابیت مجازی آن منتفی است و اگر او هم از قرائت اشعار زیبای شاعران مشعوف میشود، باید ریشه و عامل این وجد و سرور را در جای دیگر جستجو کرد؛ نه در حس شنوایی وی.! ابزار و ادواتی که در موسیقی غربی به کار می رود، برای نسل جوان ظاهری جذاب و فریبنده دارد. از نگاه آنان گیتار برقی، گیتار باس، درامز، شی گر، ماراکاس، دی جی، تومبا و تیم بالز با ظاهری کاملا متفاوت و گیرا به همت نورپردازی خیره کننده، رقص نورهای جادوگرانه و جلوه های ویژه تصویری، گوی سبقت را از هر وسیله ی صوتی دیگر ربوده اند. اغلب قطعات و کلیپ های موسیقی غربی که در غالب صوت و تصویر ارائه می شوند، معمولا با حرکتهای تند بدنی جلف و تند و فریادهای برخاسته از عمق حنجره همراهند. به زعم جوانان ما این گونه حرکات با ابراز احساساتی عمیق و آرامشی عجیب مشحون است که خود نوعی همگرایی مدرنیته با جوانان سایر ملل محسوب می شود. شکل ظاهری نوازندگان و خوانندگان این گونه قطعات نیز از زاویه ی دید جوانان امروزی بسیار شایان توجه است. فرم و شکل لباس، تناسب اندام، آرایش برخی از بخش های بدن، دهن کجی به بعضی از هنجارهای اجتماعی! از دیگر جذبه های این شاخه ی هنری است. نوجوان و جوان قشقایی که حالا دیکر حکایت های ایل، قصه های کوچ و لباس و ابزار سنتی موسیقی ایلش را باید در گالری ها و نمایشگاهها جستجو کند، چگونه می تواند پایبندی و دلبستگی خود را نسبت به آن چیزی که نمیتواند او را ارضا کند، بروز دهد؟ ما پدران و مادران« دوزیست»! که ریشه درایل داریم اما سر به شهر سپرده ایم، چگونه انتظار داریم فرزندانمان با چنین اوصافی از ما متابعت کرده و از واقعیت های تلخ و شیرین چشم بپوشند و به آنچه که ما میخواهیم و می پسندیم گردن نهند؟ آنان چگونه میتوانند از گیتار دلکنده و به سه تار دل بندند! چگونه میتوانند با چنین اندام نحیف و ناتوان خلاف رودهای مهیب و مهلک شنا کنند؟!
همین قدر که هنوز فرزندان پاک طینت و با عاطفه ی ایل، پدران و مادران خود رابه سرای سالمندان نسپرده اند جای بسی خرسندی است.همین قدر که آنان در کانون گرم خانواده هنوز به زبان غنی و ارزشمند ترکی تکلم میکنند، مایه ی فخر و مباهاتند. چرا که با مرگ و فنای هرزبانی قوم و ملتی هم که بدان زبان تکلم میکنند درگورستانی متروکه و مخروبه مدفون میگردند؛ گورستانی که در آن هیچ سنگ نوشته ای دیده نمیشود و هیچ رهگذری بر سر قبری نمی گرید. محسن رجایی پناه ( قرخلو)
Demoegny (۱ مشاور و حقوقدان فرانسوی(عصر قاجاریه) Oberlig pierre(۲ مردم شناس فرانسوی- آمریکایی متولد1929 Lois bech(۳ (پژوهشگر و استاد دانشگاه واشنگتن(1986) ۴)آهنگساز ایتالیایی ۵)Heavy metalنام یکی از گروههای موسیقی غربی ۶)از پیشکسوتان موسیقی قشقایی ۷)خواننده ای خوش صدا از قبیله ی کورش قشقایی
qashqaiturk.blogsky.com
| دریافت فایل | عنوان | پخش | اندازه |
زمان(دقیقه) |
|