|
• اگر با گوش دل بشنوي، صداي زيباي آبشار كوهساران، نغمه دل انگيز كبك كوهستان،ترنم صميمي بارش بارانهاي قشلاق و آهنگ غريب ني لبك چوپانان و ساربانان را در بطن اين موسيقي ملكوتي خواهي يافت.
... در مورد آنچه كه از عيش و طيش روزگار بر اين ايل رفته است اشعار شاعران محلي مدرك قابل استنادتري است تا متون تاريخي.
اما آنچه قطعي به نظر مي آيد اين است كه طوايف مختلفي كه در قرن دوازدهم هجري قمري تحت فرماندهي جاني آقاقشقايي به صورت متحددرآمدند از يكجا به جنوب ايران نيامده اند بلكه ازمناطق مختلف خارج و داخل ايران بدين جا عزيمت كرده اند در آثار هنري باقيمانده از بزرگان شعر و موسيقي بيشتر اين حدس تقويت مي شود كه اين آرياييهاي ترك زبان اغلب از ناحيه سرسبز وخرم قفقاز و آسياي ميانه به جنوب ايران سفر كرده و در كوهستانهاي زاگرس مسكن گزيده اندمأذون شاعر برزگ و جاودانه ايل دراشعار خود از نواحي ايروان، نخجوان وهشترخان ياد كرده است و در آثار موسيقيايي دههاسال پيشتر اشعاري به كار رفته است كه مي گويد راه اين ايل از تبريز مي گذرد و ازخداوند مي خواهد تا آنان را بدانجا رهنمون شود بنابراين مي توان به طور كلي اين نتيجه را گرفت كه قشقاييها هماند ديگر اقوام مهاجر ايران و شايد بيشتر از همه آنها، تقدير تاريخي پرنشيب وفرازي داشته اند و باناملايمات در جنگ و گريز دائم بوده اند وباز از قراين و شواهد مختلف تاريخي اين چنين برمي آيد كه مهاجرت اين قوم، يك مهاجرت عادي نبوده بلكه بنا به يكسري مصالح سياسي اجتماعي به اين مناطق تبعيد شده اند و مسلم است كه اين از ناحيه اي به ناحيه ديگر تبعيد شدنها وجان دادن بسياري از افراد بخاطر سختي راه در مسير تبعيد ـ همچنانكه در تبعيد قشقاييها به خراسان توسط نادرشاه افشار اينگونه بوده است ـ و مصايب و معضلات جنبي ديگر، در فرهنگ و هنر آن قوم و خاصه در ادبيات و موسيقي تأثيري شگرف خواهد داشت ومگر نه اين است كه عموماً هنر وخاصه شعر و موسيقي، يك واكنش متعالي به كنش هايي است كه توسط محيط و مقتضيات آن بر آدمي تحميل مي شود ومگر نه اين است كه هنرمند رسالت عظيم مبارزه با هر چه مظهر زشتي و پستي است را بر دوش دارد، وطن دوستي، ميهن پرستي و تعلق خاطر به آب و خاكي كه آدمي در آن زاده شده و پرورش يافته است از بديهيات است و وجود آدمي با آن سرشته شده، بنابراين مهاجرت اين اقوام و بعضي اقوام ديگر اغلب از روي اجبار و اكراه صورت گرفته و اندوه اين تبعيد وعزيمت ناخواسته و احساس حاصل از آن را هنوز در شعر و موسيقي اين قوم مي بينيم. هنوز درنفيرناي ساربانان و زمزمه شبانگاهي چوپانان ايل حس غريب فراق موج مي زند. در موسيقي قشقايي از تمامي دردها ونيازها، بيم ها و اميدها، شادكاميها و دلمردگيها، از عشقهاي نافرجام جوانان طوايف، انديشه هاي باريك عارفانه وحتي از مظاهر گونه گون طبيعت زيباي زاگرس رد پا مي بينيم اما آنچه از همه اينها محسوس تر است همانا طعم تلخ غربت است و اين شايد بدان جهت است كه درد مشترك همه فرزندان آدم است.
آقاي محمد بهمن بيگي كه اولين تحصيلكرده كلاسيك قشقايي است و ازخدمتگزاران بزرگ فرهنگي است. در خاطرات خود در مورد موسيقي قشقاييها و قياس آن با موسيقي بختياري كه از ايلات لرزبان جنوب ايران است نظر بر همين موضوع دارد وموسيقي بختياري را يك موسيقي شاد و طرب انگيز وموسيقي قشقايي را آكنده از سوز و اندوه غربت مي داند درست همين است اين نظر اغلب محققان گرانقدري است كه در اين باب اظهارنظر نموده اند، حقيقت اين است كه قريحه شعري وموسيقيايي در ميان افراد اين ايل بسيار قوي است اما در آهنگهاي موسيقيايي شان حسي غريب نهفته است كه هر شنونده اي را صرفنظر از اينكه به كدام نژاد يا فرهنگ تعلق داشته باشد مورد تأثير قرار مي دهد و شايد بتوان گفت در ميان آثار موسيقيايي اقوام مختلفي كه در كشور ما زندگي مي كنند، موسيقي كردها، آذربايجان، خراسان، لرهاي بختياري، فارس و لرستان كه هر كدام نواهاي مخصوص به خود دارند موسيقي قشقاييها از اين نظر با همه تمايز دارد حتي در آهنگهاي ريتميك و شاد آن، اين سوز دروني خود را از ذائقه شنونده پنهان نمي كند. اين موسيقي با توجه به اينكه در ناحيه محدودي از كشور پهناور ايران رواج دارد محدود است البته در مقايسه با موسيقي اصيل ايراني نه اقوام ديگر، اگر بپذيريم كه قشقاييها بخاطر مجاورت با اقوام ديگر، ناگزير از فرهنگهاي آنها تأثير پذيرفته اند كه قطعاً چنين است بايد بپذيريم كه در زمينه موسيقي و ادبيات اين تأثير بيشتر و قوي تر از ديگر ابعاد است. در گذشته به دليل وجود طبقات مختلف در بين ايل، بستر تحقيق در موسيقي و بسط و گسترش آن براي همه ميسر نبود و تنها كساني مي توانستند در اين وادي گام نهند كه به نحوي به دربار خوانين و كلانتران ايل وابستگي داشتند چه صرفنظر از عوامل ديگر، فقر شديد در ميان مردم عادي اجازه نمي داده است كه فارغ از انديشه نان شب، با فراغ بال بنشينند وكار هنري ارزشمندي انجام دهند اما در عين حال موسيقي، زبان احساس همه مردم بوده است و در ميان توده هاي متوسط و ضعيف جامعه ايلي بسياري بوده اند كه بخاطر ابراز احساسات شخصي دست در دامن شعر و موسيقي شده اند. در ميان اقشار مختلف ايل، رسالت انتقال موسيقي سنتي ايل، بيشتر بر دوش دوگروه سنگيني مي كرده است يكي ساربانان وديگري طبقه آرايشگران كه در ايل به آنان استادمي گويند. ماندگاري نواهاي برخاسته از روزگاران كهن ايل در وهله اول مديون اين دوگروه است. اين نظر آنهايي است كه خود چندين سال در زمينه نشر موسيقي اصيل ايل زحمت كشيده و آهنگهاي آن را از دستبرد بلاهاي هنري كه در هر زماني وجود داشته است محفوظ نگاه داشته اند، فرود گرگين پور كه از اساتيد مسلم موسيقي قشقايي است ودرمحضر استاداني چون حبيب الله بديعي و محمدرضا لطفي تلمذ كرده است و در مدت سالها تلاش بي دريغ گوشه هاي آوازي را جمع نموده است موفقيت هاي خود را در اين زمينه، قبل از همه مديون ساربانان ايل مي داند كه فارغ از قيد و بندهاي رايج مراكز هنري، موسيقي را به عنوان بهترين ترجمان احساس پاك خود به كار مي برند، اين گروه كه خود الهام يافته از طبيعت دل انگيز كوهپايه هاي زاگرس اند بيشتر از ديگر طبقات، صفاي باطن خود را كه مهمترين و اولين لازمه كار هنري است حفظ كرده اند بدين جهت طنين نيلبك ساربانان ايل زبانزد خاص وعام است اما اين بدان معنا نيست كه طبقات متوسط جامعه ايلي كه اكثريت را تشكيل مي دهند با موسيقي بيگانه اند بلكه در ميان گروه اخير نيز موسيقي هنوز از بارزترين ابراز تجلي احساس و دردهاي آنها به شمار است به تصريح تاريخ درمواجهه با دشمنان خارجي و حراست از مرزهاي جغرافيايي، فرهنگي و... در مقابل اجنبي، قشقائيها از مقتدرترين ايلات در چندصدسال اخير بوده اند به علاوه فقر، خانه بدوشي، محروميت از حداقل امكانات معاش، بي سوادي و ديگر بداقباليها از آنان مردماني سختكوش و جدي ساخته است بديهي است كه هر يك از اين عوامل به تنهايي كافي است تا به خلق آثار هنري ارزشمند وجاودانه اي منتهي شود چه، گاهي در رويارويي با بازيهاي روزگار، كوتاه ترين راه ممكن پناه آوردن به دامن هنر است بنابراين در شكل گيري پايه هاي هنري يك قوم، آنچه در مسير پرفراز و نشيب تاريخ، از نامراديها و يأس ها، شادخواديها و لذت جوئيها، كاميابيها و شكستها بر آنان گذشته است بسيار اساسي است. قدر مسلم اگر جنگهاي طولاني وجانانه ايل قشقايي با استعمار انگليس در قبل از سالهاي۱۳۰۰هجري اتفاق نمي افتد اشعار حماسي جاودانه اي كه شاعران بزرگ قوم در وصف دلاوريهاي مردان ايل سروده است خلق نمي شد و به تبع آن آهنگهاي حماسي موسيقي شكل نمي گرفت هنوز هم موسيقي، همانگونه كه پيشتر اشارت شد زبان رازها و نيازها و ترجمان احساس اين مردم ساده و بي آلايش است، هنوز هم الحان صميمي و مقدس روزگاران گذشته را امروز از حنجره مادران مهربان ايل هنگام بافتن قاليچه هاي لطيف ايلي مي توان شنيد هنوز هم موسيقي اصيل ايلي تقدس خود را چون گذشته حفظ كرده است گرچه اخيراً در مواجهه با موسيقي نامحدود فرهنگهاي مختلف اطراف تا حدودي رنگ باخته است كه اين بيشتر زاييده شرايط اجتماعي و فرهنگي است اما چهارچوب موسيقي اصيل هنوز استوار است. رواج يك دفعه فرهنگ شهرنشيني كه معلول فاكتورهاي مختلفي مي باشد و پرداختن به جزييات آن در اين مقال نمي گنجد بر فرهنگ و هنر سنتي ايل در سالهاي اخير، تأثيري شگرف نهاد، تجربه ثابت كرده است كه فرهنگهاي بشري هنگامي بر يكديگربيشترين تأثير را مي نهند كه در تقابل با يكديگر قرار گيرند در اين مقطع است كه هر قوم وملتي كه بخاطر واقع شدن در شرايط خاص، حرفي براي گفتن ندارند ممكن است تا سرحد اضمحلال پيش بروند البته در اينجا، چنين نشد اما تأثير فرهنگ كلان شهرنشيني بر فرهنگ ايلي تأثير قابل توجهي بودكه در آن شرايط اين امر، عادي مي نمود، به هر حال در دوسه دهه اخير قشقاييها نيز مانند ايلات ديگر به اين نكته پي بردند كه ادامه زندگي عشايري با آن كيفيت، در شرايطي كه جوامع ديگر، دواسبه به سوي قله هاي تمدن وتكنولوژي مي تازند با آن كيفيت به صلاح نيست، سياستهاي غلط اقتصادي و فقر عمومي قشر متوسط ايل نيز بر اوضاع دامن زد و بر آن شدندتا بخاطر آينده نسل نوپاي آن روز هم كه شده كاري كنند و قدمي بردارند كه در غير اين صورت، فردا در برابر خواسته هاي نسل جوان پاسخي نخواهد داشت بنابراين با سرعتي شگفت به حاشيه شهرهاي كوچك و بزرگ پناه آوردند تا بيش از اين، از ديگران عقب نمانند در چنين شرايطي نسل جوان از بين دوفرهنگ سنتي ايل و فرهنگ شهرنشيني ناگزير از پذيرش يكي از آن دو بودند لذا جاذبه هاي زندگي شهرنشيني را ترجيح دادند در اين سالها بودكه به تبع شرايط روز، فرهنگ و هنر سنتي ايل، خصوصاً در زمينه موسيقي تا حدودي مهجور ماند. حقيقت اين است كه سالهاي سختي بردوستداران ودلسوزان موسيقي بومي گذشت و به يقين اگر زحمات بي دريغ يك عده نبود نه تنها در موسيقي بلكه در زمينه تمام مظاهر هنري شاهد يك مسير قهقرايي ناگهاني مي شديم بعد از آن چندسالي به طول انجاميد تا دلسوزان فرهنگ و هنر قومي توانستند تا حدودي خود را بازيابند و باكوشش بي وقفه هنر اين مرز و بوم را از خطر نابودي يا استحاله در هنر اقوام ديگر مصون بدارند، همانگونه كه اشاره شد موسيقي هنوز هم ترجمان احساس مردم و بهترين وسيله تلطيف روح در ميان ايل است اما بديهي است كه عوام به گونه اي فني به موسيقي نمي نگرند بلكه نهاد زيباپسند آنها، آنها را به سوي موسيقي سوق مي دهد و اصلاً در حيطه كار عوام نيست كه به ارزيابي آثار موسيقي بپردازند و خوب و بد آنها را از هم تميز دهند بلكه مسؤوليت ارزيابي آثار هنري وحفظ و اشاعه موسيقي و بطور كلي هنر و صيانت آن از بلاياي هنري متوجه خواص و موسيقيدانان يك ملت است كه در اين مورد بسي جاي حرف و تأمل است. به لحاظ عرض آثار هنري، آثاري كه در چندسال گذشته در زمينه موسيقي ارايه شده است كميت قابل ملاحظه اي دارد اما به ديل آنكه ارائه اين آثار به انگيزه هاي مختلفي صورت گرفته و در اكثر موارد هماهنگي هاي ارباب هنر را در برنداشته است لذا كيفيت آنچناني ندارد در ارائه يك اثر هنري ـ تفاوتي نمي كند كه در چه زمينه اي باشد ـ انگيزه شخص يا گروه ارائه دهنده نقش اساسي دارد گرچه وجود امكانات هنري نيز دركيفيت محصول تأثير زيادي دارد موسيقي قشقايي موسيقي است در قياس با موسيقي محلي اقوام ديگر غني، علاوه بر حس غريبي كه در نواهايش نهفته است صفاي دروني ويژه اي نيز در زير و بم آهنگها خود را مي نماياند و شنونده را يك آرامش معنوي مي بخشد، موسيقي كه از طبيعت مصفاي دامنه هاي زاگرس الهام گرفته است. اگر با گوش دل بشنوي، صداي زيباي آبشار كوهساران، نغمه دل انگيز كبك كوهستان، ترنم صميمي بارش بارانهاي قشلاق و آهنگ غريب ني لبك چوپانان و ساربانان را در بطن اين موسيقي ملكوتي خواهي يافت. برخي از نواهاي برخاسته از ميان ايل، وقتي در عروسي ها با كرنا و نقاره نواخته مي شود سنگدل ترين شنونده ها را رام خويش مي سازد و آنچنان احساس را برمي انگيزد كه گويي تمامي كائنات، همصدا، همگونه، يكدل و يكزبان تسبيح دوست مي گويند. غرض اين است عرضه كنندگان آثار هنري بدانند آثارشان خيلي بهتر از اين مي تواند باشد كه هست به شرطي كه تعهد هنري را سرمشق كار خود قرار دهند و از عهده اين مسؤوليت خطير بر نخواهند آمد مگر با رعايت چهارچوب سنتهاي هنري و ارائه آن به صورتي امرزين. اما آنچه در سالهاي اخير شاهد آن بوده ايم بيشتر افراط و تفريط بوده است خصوصاً در زمينه گذر از سنتها، گاهي شاهد آثار موسيقيايي از كساني بوده ايم كه در اثرشان، بيگانگي با الفباي موسيقي فولكلور موج مي زند، اينان عدم اشتياق نسل جوان به استماع موسيقي سنتي را دستاويز قرار داده اند اما واقعيت چيز ديگري است در آثار اين گروه كه معمولاً با انگيزه هاي مادي و غيرمسؤولانه پاي در اين وادي نهاده اند رد پاي موسيقي اقوام بيگانه به نحو بارزي مشاهده مي شود اگر بپذيريم كه هر اثر هنري داراي يك پوسته است كه ظاهر آن اثر را مي سازد و يك هسته يا محتوا داردكه پيام واقعي هنرمند در آن نهفته است ناگزير بايد پذيرفت كه به لحاظ محتوايي، آثار موسيقي محلي قشقايي در اغلب موارد به طرف نوعي پوكي،خالي شدن از خود و پر شدن از ديگري پيش مي رود كه هوشياري دلسوزان و متوليان امر موسيقي را در اين مقطع مي طلبد، البته وضعيت فعلي موسيقي قشقايي و انتقاداتي كه بر آن وارد است به معناي ناديده گرفتن زحمات بي شائبه هنرمندان گرانقدر ديگر نيست. اما لازم است به مشخصات و اسامي تعدادي از آهنگهاي موسيقي قشقايي و مطابقت نسبي آن با موسيقي فرهنگهاي ديگر پرداخته شود در موسيقي قشقايي اثري از رديف يا دستگاه مانند آنچه در موسيقي سنتي ايران وجود دارد، ديده نمي شود و به نظر مي رسد قرار دادن آهنگها در چارچوب رديفهاي مشخص، اولاً به دليل محدوديت موسيقي هاي محلي و ثانياً به دليل آنكه قطعات، هماهنگي لازم را با يكديگر ندارند چندان آسان نباشد اما اغلب آهنگهاي موسيقي قشقايي با توجه به وجه تسميه اي كه دارند نام مشخصي را به خود اختصاص داده اند مانند «باش گرايل» «جيران جيران» «گدن آتلي» يا «جنگ نامه» كه مورد اخير همانگونه كه از نامش پيداست از آهنگهاي رزمي ايل است اما در عروسي ها هنگام رقص جوانان ايل نواخته مي شود، آهنگي است شاد و ضربي ـ يا آهنگ اصلي و كرم كه برگرفته از ادبيات كهن ايل است. بعضي از آهنگها وجوددارد كه بين لرها، لك ها و قشقاييها مشترك است كه اين اشتراك به نوعي به تأثير وتأثر فرهنگهاي اقوام مجاور از يكديگر مرتبط است كه از آن ميان مي توان آهنگ «شيرعلي مراد» را نام برد، لازم به ذكر است كه به علت همسايگي لرها و ايل قشقايي در جنوب ايران به دليل اشتراك در خصوصيات عشيره اي، اين دوقوم از نظر فرهنگ معاشرت و آداب و رسوم فردي واجتماعي متقابلاً بر هم تأثير گذار بوده اند كه اين تأثير در موسيقي هر دو قوم كه به زبانهاي مختلف متكلم هستند تأثير قابل ملاحظه اي نهاده است و اما از لحاظ مشابهت موسيقي اصيل قشقايي به موسيقي اصيل ايراني، اكثر آهنگهاي محلي قشقايي رامي توان به نوعي با دستگاههاي موسيقي ايراني يا متعلقات آنها مطابقت داد مثلاً كسي كه هم با رديفهاي دوازده گانه موسيقي سنتي ايران (۷دستگاه و ۵آواز) آشنا باشد وهم موسيقي قشقايي را بداند براحتي مي تواند آهنگ «باش گرايل» را در موسيقي قشقايي اجرا كند و بعد از آن به درآمد دشتي گريز بزند يا برعكس. آهنگ اصلي و كرم كه از آهنگهاي معروف ايلي است مطابقت كامل بامايه بيات ترك در موسيقي ايراني دارد، آهنگ «جيران جيران» مطابقت نسبي با دستگاه سه گاه دارد و خيلي ديگر از نواهاي موسيقي قشقايي را مي توان با دستگاه شور كه مادر دستگاههاي ايراني ناميده شده است مطابقت مي كند. محمد هنرمند حقيقي
منبع :خبرگزاری ایران
|